شاید با ترانه ای دیگر بیدار شوم از این خواب غفلت
از این بیماری که مرا فرا گرفته و رهایم نمی کند
شاید دستی به فریاد رسی ام آید
شاید ...

من دیگر کودکی نیستم که به بازی دلخوش
و با کلکی گوشهایم مخملی شود
من ...
هیچ ام.
به راستی که دیگر هیچ گشته و نامی برایم نمانده
نامی بر روی خاکی که باید به درونش رخت بر بندم.
آری
که من خاکیم
و به آن باز می گردم.
و همانم آرزوست.